در باره این پایگاه

دیده بان مطبوعات ایران (iranpresswatch) یک منبع مستقل پژوهشیست که هدفش ثبت مبارزات جامعه بهائیان ایران برای کسب .حقوق حقه مدنی شان می باشد. این پایگاه وابسته به هیچیک از موسسات بهائی نیست. بيشتر بخوانيد…

 

2 Responses

  1. zagros

    2018/08/12 10:21

    سلام و خستەنباشید
    من از مهابادِ کردستان مزاحمتون میشم .چندی پیش خبری را در مورد یک زندانی بهایی بنام سامان میثاقی نشر کردەبودید.برادر من چند روزی با سمان در قرنطینە ادارە اطلاعات شهرستان مهاباد بودە،اوضاع خوبی ندارە،تو این ایران بزرگ یعنی اینقدر بهایی نداریم کە بتونن دویست میلیون تومان کمکش کنن تا از زندان بیاد بیرون ؟چرا واسە بقیە میلیارد میلیارد کمک میکنن ولی واسە این بیچارە کسی کاری نمیکنە؟باتشکر زاگرس از مهاباد

    پاسخ دادن
  2. ابوالفضل محققی

    2021/11/17 06:34

    بانوی نود ساله بهائی مادر! من همراه با تو فرباد می زنم !
    شهروندی آزاده شمرده نمی شوی زمانی که شب آرام وبی دغذغه از رنج وهراس آن پیرزن نود ساله بهائی ساکن روستائی در ساری که فریاد زنان عصا بر زمین می کوبد، از درون وجود آتش گرفته خود فریاد می زند. سر بر بالین بگذاری!
    بکدام گناه بایداز زمینی که نسل در نسل اجداد من بر روی آن زحمت کشیده با خون دل آن را سیراب کرده اند رانده شوم ؟
    من دراین خاک در این چهار دیواری پای به حیات نهاده ام!کودکی کرده ام .همراه این درختان بر بالیده ام. گاه بشادی وگاه به غم زندگی کرده واطفال خود بزرگ نموده ام! حال در این پیرانه سری کجا بروم ؟ بر در چه کسی بنشینم ؟
    این خانه من است!هر آجر آن نشانی از من و خاطرات من است. آرام گاهی که آرزو دارم به آرامش در آن چشم بر بندم.چرا باید در نود سالگی چنین بی رحمانه مورد ستم واقع شوم ؟کجاست آن روح های بزرگ انسانی که بیاریم بشتابند ؟
    او مردم را بداد خواهی از ستمی که بر او می رود فرا میخواند. اما من ومن نوعی چگونه می توانیم از انسانیت وکرامت انسانی سخن گوئیم و درد بر خاسته از جان این زن نود ساله را که تمام زندگیش یک خانه گلی روستائی با چند درخت میوه است که دزدان قانونی در حال مصادره آن هستند با دردی تلخ ومشترک در وجود خود احساس نکنیم ؟
    چگونه می توانیم لبخند رضایت وشادی بر لب بنشانیم زمانی که فرزندمان ،نوه مان به شادمانی پای در مدرسه و دانشگاه می گذارد اماهمزمان کودک بهائی همسایه مان ، هم شهری و هموطنمان در هراس رفتن بمدرسه است و وجود کوچکش ناگزیر از کتمان هویت خویش!احساس درد نکنیم ونبینم درد دنیای کودکانه ای که ناگزیر ازفرو خوردن شادی های کودکی در جمع هم سالان است و درحسرت نوازش دست معلم بر سر خویش ؟
    آیا می توانیم رنج ودلهره این کودکان را در محیط خشن ونامهربانی را که حکومت دینی وتعصب بی ریشه مذهبی در جامعه بوجود آورده برای لحظه ای در مقایسه با کودکان خود درک کنیم ؟
    براستی زمانی که جوان سخت کوش بهائی با هزاران امید با ترس و دلهره نمره قبولی دانشگاه می گیرد اما از ورود بدانشگاه که از اصلی ترین حقوق اولیه شهروندی اوست محروم می شود چه حسی بما که جوانمان بشادی وارد دانشگاه می شود دست می دهد؟
    جلوتر نمی روم از زندان واعدام بهائیان نمی گویم از دردی که هنوز با گذشت چهل سال از اعدام دکتر سمندری در تبریز متخصص گوش ،حلق وبینی که هنوز خاطره محبت او با فرشباف کوچک “مشهدی احمد”پسر صاحب خانه من که ده سال بیشتر نداشت و از ناراحتی گلو وبینی گرفته تا ناراحتی چشم رنج می برد اورا بخش به بخش چرخانید سخنی نمی گویم که زخم کهنه دهان باز می کند و خونابه حاصل از این همه درد بیرون می ریزد .
    براستی چگونه می توانیم چشم بر این همه بی عدالتی ببندیم و دم از حقوقق شهروندی بزنیم ؟
    شهروندی معنا نمی یابد .تنها زمانی می توان از شهر وندی ،حقوق شهر وندی و شهر وند آزاد سخن گفت که به مسئولیت فردی خود در قبال دیگرشهروندان عمل نمائیم ،تلاش کنیم تا حد توان خود این دیوار صلب کشیده شده توسط ارتجاع مذهبی راسست کنیم وبا شهامت بدون ترس از انگ خوردن از حقوق شهروند بهائی خود دفاع نمائیم .
    بایداز حقوق فردی واجتماعی وقوانین ناظر بر دفاع از حقوق انسانی هر شهر وند واجرای به تساوی و بی تنزل قانون در قبال تک تک افراد جامعه دفاع کردوعمل نمود!
    هیچ حزب وسازمان مترقی نمی تواند بدون دفاع از حقوق تک تک مردمی که باشندگان یک سرزمین را تشکیل می دهند از آزادی خواهی ،عدالت جوئی و مترقی بودن خود سخن گوید.
    ملاک و سنجش منزلت هر فرد وسازمان ارتباط مستقیم با میزان پای بندی افراد وسازمان ها به دفاع از حقوق هر فرد در جامعه دارد.وجدان فردی ،وجدان سازمانی وحزبی تنها زمانی معنی ومفهوم می یابد که با صراحت وروشنی بدفاع از حقوق شهروندی هر شهر وند دیگر یپردازد .
    درد آور است وقتی که مصالح سیاسی وتسلیم شدن احزاب سیاسی را در مقابل شانتاژ جمهوری اسلامی وتسلیم شدنشان در برابر تفکر متجر بخشی از جامعه بهائی ستیز را می بینم ودم کشیدنشان را در برابر این همه اجحاف نسبت به هم وطن بهائی مشاهده می کنم .
    چرا نباید حداقل یک تیتر ،یک سوتیتر ،یک مقاله این همه سایت های خبری وتحلیلی در ارتباط با نشان دادن شناعت جمهوری اسلامی در مصادره زمین وخانه شهروند ورنج بیکران این پیز رن نود ساله بهائی نباشد؟در نشان دادن بیحسی وتناقض شخصیتی عمومی مردمی که در طلب آزادی وعدالت مبارزه می کنند اما چشم بر بی عدالتی حکومت در رابطه با همسایه دیوار بدیوار خود می بندند. کوچکترین اعتزاضی به حکومت نمی کنند وبیصدا ومتاسفانه گاه همدل با تفکر دینی حاکم بر جامعه از کنار این همه ظلم می گذرند.
    تا زمانی که قادر نشویم چنان از حق دیگری دفاع نمائیم که گوئی از حق خود دفاع می کنیم. سخنی از آزادگی و آزاد اندیشی و عدالت جوئی نمی توان زد .نمی توان عضو بهائی حزبی را بخاطر سیاست بازی با جمهوری اسلامی از حوزه حزبی بیرون نهاد ودم از حزب طراز نوین خواهان عدالت اجتماعی زد .
    نمی توان از طرح وبرنامه های سیاسی ومصوب گنگره های مختلف حزبی وسیاسی سخن گفت اما نسبت به پایمال شدن حتی حق یک انسان با هر گرابشی دفاع ننمود.
    هیچ امر انسانی نیست که مربوط به تک تک ما نباشد!وعدم دفاع از حق یک انسان را از جانب ما توجیه نماید ولو آن که هم عقیده با وی نباشیم .
    مادر من که خود رانده شده از خانه ،شهر و سرزمین خود هستم درد و اندوه عمیق ترا حس می کنم وهمدرد با تو وجدان های انسانی را به داوری و دفاع از حق پایمال شده تو فرا می خوانم باشد که این نوشته کوتاه همدلی بر انگیزد و پژواک فریاد دردناک تو باشد. ابوالفضل محققی

    پاسخ دادن

Leave a Reply